من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
گفتم ای دل چه مهست این دل اشارت میکرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو
گفتم این روی فرشتهست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشتهست و بشر هیچ مگو
گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت میباش چنین زیر و زبر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو
***
چهره زرد مرا بین و مرا هیچ مگو
درد بیحد بنگر بهر خدا هیچ مگو
دل پرخون بنگر چشم چو جیحون بنگر
هر چه بینی بگذر چون و چرا هیچ مگو
دی خیال تو بیامد به در خانه دل
در بزد گفت بیا در بگشا هیچ مگو
دست خود را بگزیدم که فغان از غم تو
گفت من آن توام دست مخا هیچ مگو
تو چو سرنای منی بیلب من ناله مکن
تا چو چنگت ننوازم ز نوا هیچ مگو
گفتم این جان مرا گرد جهان چند کشی
گفت هر جا که کشم زود بیا هیچ مگو
گفتم ار هیچ نگویم تو روا میداری
آتشی گردی و گویی که درآ هیچ مگو
همچو گل خنده زد و گفت درآ تا بینی
همه آتش سمن و برگ و گیاه هیچ مگو
همه آتش گل گویا شد و با ما میگفت
جز ز لطف و کرم دلبر ما هیچ مگو
مولوی
مکانیسم های روانی ساده: وازدن، برتر ساختن، بازداشت کردن و بازگشت دادن
مکانیسم های روانی پیچیده: رؤیا، بازی، هنر و شوخی و سهوهای معمولی
مکانیسم های برتر ساختن: واکنش کردن، خود فریفتن، دگرگون ساختن، بر افکندن، در افکندن
در اینجا به توضیح مکانیسم بر افکندن (Projection) میپردازیم و در اگر فرصتی باشه تمام مکانیسم ها را در پست های آتی بررسی خواهیم کرد.
مکانیسم بر افکندن: از مکانیسم های مهم و وسیله بزرگ فرو نشاندن کشاکش روانی است... ممکن است برای رهائی از کشاکش درونی، قسمتی از کامهای تلخ را بعالم بیرونی بریزد و سبکبار گردد. حال بر این سخن می افزاییم که بر افکندن یادگار دوره ایست که طفل میان خود و جز خود فرق نمیگذارد و برخی نمودهای روانی خود را خارجی و عینی میپندارد و خصوصیات و هیجانات خود را بموجودات دیگر اسناد میدهد.(1)
در آغاز کودک بی آنکه خود بداند و بخواهد، تمایلات خوشایند و ناخوشایند خود را، بدون تفاوت بیرون می افکند اما بزودی تحت تاثیر اطل لذت، تنها تمایلات نا مطبوع خود را بخارج سوق میدهد و تمایلات مطبوع را در خود نگه میدارد؛ بعلاوه نمودهای روانی مطبوع را نیک میخواند و از آن خود میداند و نمودهای نا مطبوع را بد و خارجی میشمارد.
در نتیجه فعالیت مکانیسم بر افکندن است که ما کرارا شرمساری و اضطراب نهانی خود را به موجودات دیگر انتقال میدهیم و از اینرو، قضاوتهای نادرست میکنیم و مثلا بندگان و زیر دستان را پست و بیگانگان را شرور و جادوگران را شیطانی و بیکاران و تهی دستان را تنبل و نالایق تلقی میکنیم. بر همین سیاق راننده بیمبالاتی که از بی مبالاتی دیگران شکایت میکند، یا فرو مایه ای که حقارت خود را، صرفا معلول مخالفت و عداوت دیگران می انگارد، اسیر مکانیسم بر افکندن است.
وجه شدید مکانیسم برافکندن یکی از بیماری های روانی است. نمونه آن در بیماران فرویدیست ها بفراوانی دیده میشود، چنانچه در یک مورد دختر پیر بیماری طبیب جوان خودرا متهم کرد که خواسته است او را –دختر پیر و بیمار را- در آغوش کشد؛ بدیهی است که این اتهام ناشی از امیال وازده ایست که دختر بیمار را رنج میدهد و از این سبب بوسیله مکانیسم بر افکندن به طبیب جوان منتقل میشود: دختر با نظری شهوت آلود بطبیب مینگرد، ولی چون از خود به شرم میافتد، برای تبرئه خود، گناه خویش را به گردن طبیب میاندازد!
گردون نگری ز عمر فرسوده ماست
جیحون اثری ز اشک آلوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست
فردوس دمی ز وقت آسوده ماست
خیام
منبع: کتاب فرویدیسم نوشته آ.ح.آریانپور