تبليغاتX
تاریکخانه

خواب چون در فکند از پایم

خسته میخوابم از آغاز غروب

لیک آن هرزه علف ها که به دست

ریشه کن میکنم از مزرعه روز

میکَنمْشان شب در خواب هنوز

 

شاملو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 22:22  توسط دانش  | 

من آن مفهوم مجرد را جسته ام.

پا در پای آفتابی بی مصرف
که پیمانه می کنم
با پیمانه ی روزهای خویش که به چوبین کاسه ی جذامیان ماننده است،
من آن مفهوم مجرد را جسته ام
من آن مفهوم مجرد را می جویم

پیمانه ها به چهل رسید و از آن برگذشت.
افسانه های سرگردانی ات
ای قلب در به در
به پایان خویش نزدیک می شود.

بی هوده مرگ
به تهدید
چشم می دراند:
ما به حقیقت ساعت ها
شهادت نداده ایم
جز به گونه ی این رنج ها
که از عشق های رنگین آدمیان
به نصیب برده ایم
چونان خاطره ئی هر یک در میان نهاده
از نیش خنجری با درختی.

با این همه از باد مبر
که ما
-
من و تو-
انسان را
رعایت کرده ایم
(خود اگر شاه کار خدا بود
یا نبود)

و عشق را
رعایت کرده ایم.

در باران و به شب
به زیر دو گوش ما
در فاصله ئی کوتاه از بسترهای عفاف ما
روسبیان
به اعلام حضور خویش
آهنگ های قدیمی را
با سوت می زنند.
(در برابر کدامین حادثه
                              آیا دیده ای
                                     انسان را
                                             با عرق شرم
                                                بر جبین اش؟)

آن گاه که خوش تراش ترین تن هارا به سکه ی سیمی توان خرید،
مرا
-
دریغا دریغ-
هنگامی که به کیمیای عشق
احساس نیاز
می افتد

همه آن دم است
همه آن دم است.
قلب ام را در مجری ی کهنه ئی
پنهان می کنم
در اتاقی که دریچه ئی ش
نیست.
از مهتابی
به کوچه ی تاریک
خم می شوم
و به جای همه نومیدان
می گریم.

آه
من
حرام شده ام


با این همه، ای قلب در به در
از یاد مبر
که ما
-
من و تو -
عشق را رعایت کرده ایم،
از یاد مبر
که ما
_
من و تو _
            انسان را
                  رعایت کرده ایم،
خود اگر شاه کار خدا بود
یا نبود

 

چلچی - احمد شاملو

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 0:32  توسط دانش  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:31  توسط دانش  | 

در خط هفتم هفت خط دیگرست،

من نوشیده ام و مستی ام از فریادهای هشیاری تو پست تر نیست؛

من نوشیده ام زهر را در جام شراب، با مزه ی کرشمه های روسپیانه ی تو

فریادهای مستانه ام تاریکی شب را به تاریکی روز پیوند میدهد

چونان پیوند خنجر و نیام

شب دراز است

تا صبح، خط هفتم، با مزه ی ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:57  توسط دانش  |